پروردگارا به درگاه تو پناه میبرم و تو نیز پناهم بخش


تا موجودی آزمند و خویشتن دوست نباشم.....



شما عزیزان در روز های پیش رو مطلب هایی از طنز های منظوم و منثور ،سخنان

حکیمانه ،شعر های فلسفی و طنزگونه ،حکایت ها وکلی مطالب دیگر را در این

وبلاگ خواهید دید.


سعی میکنم زود به زود این وب رو به روز (آپ)  کنم.


خیلی خوشحال میشم با گذاشتن نظر کمکم کنین....


ممنون.......



پروفایل منم فعاله میتونین ببینین...



تاريخ : سه شنبه 31 مرداد1391 | 17:7 | نویسنده : محمد مهدی |

دلخوش از آنیم که حج میرویم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* قافل از آنیم که کج میرویم ...


کعبه به دیدار خدا میرویم ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* او که همینجاس کجا میرویم ...


حج به خدا جز به دل پاک نیس ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* شستن غم از دل غمناکیس ...


دین که به تسبیح و سر و ریش نیست...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* هرکه علی (ع) گفت که در ویش نیست ...

صبح همه صبح در پی مکرو فریب ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* شب همه شب ناله و ام الیجیب...



" جهالت " کاری کرد که پیره زن ایرانی گاو خود را بفروشد که مشرف



مکه شود ...!!!



تا عرب از شتر به لامبورگینی و از چادر به برج رسد ...



و مردم ما سعادت را دودستی به اعراب تقدیم کنند که شاید سعادت خود را



دردنیای دیگر یابند !!!




ایا میدانید خدا کجاست ؟؟؟!!!



خدا در قلب مادریست که برای مداوای فرزندش کلیه اش را میفروشد ...



و خدا در قلب کودکی ایست که در همسایگی حاجی از فقر ناله میکند ...!!!



و حاجی در بین عربها به دنبال " خدا " میگردد ....!!!





                    واقعـــــــــــــــــــــــــا......




نمیگم مکه رفتن بده ها !!!!


نه...


یه بار  دو بار ایراد نیست....


مشکل از اونجاست که بعضی ها فکر میکنن


تا سالی یه بار دو بار  مکه (اونم با تشریفات کامل) نرن خدا ازشون راضی نیس...



                             به هر حال.... خدایا شکرت



تاريخ : پنجشنبه 10 بهمن1392 | 18:38 | نویسنده : محمد مهدی |
" />" />





تاريخ : پنجشنبه 19 دی1392 | 18:52 | نویسنده : محمد مهدی |





گفت دانایى: که گرگى خیره سر،

هست پنهان در نهاد هر بشر!


هر که گرگش را دراندازد به خاک،

رفته رفته مى‌شود انسان پاک!


هرکه با گرگش مدارا مى‌کند،

خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند...


اینکه مردم یکدگر را مى‌درند،

گرگهاشان رهنما و رهبرند!


اینکه انسان هست این سان دردمند،

گرگها فرمان روایى مى‌کنند!


این ستمکاران که با هم همرهند،

گرگهاشان آشنایان همند!


گرگها همراه و انسانها غریب،

با که باید گفت این حال عجیب!



تاريخ : پنجشنبه 4 مهر1392 | 20:53 | نویسنده : محمد مهدی |


فکرشو بکن اگر میشد چی میشد !!!!؟؟؟؟


زنگ بزنی آژانس بین المللی انرژی اتمی، بگی یه ماشین می خوام..

آخر شبا رفتگرا سوار جاروهاشون بشن برن خونه..

 موهات "فر" باشه , روش پیتزا بپزی...

خانواده مذهبی باشه اسم دخترو بذاره سیندر الله..

شب خواب ببینی که 1 ماه داری میری سر کار, صبح که بیدار شدی حقوقشو بگیری...

پشه ها به جای اینکه خونمون رو بمکن،
میومدن چربی های اضافه بدنمون رو می مکیدن...

رادیو رو روی یه موج سه متری تنظیم می کردی می رفتی موج سواری...

ماهی از آب در بیاد تو ساحل سیگارشو بکشه برگرده تو آب...

تو مطب نفر قبل از تو که مي ره تو اطاق دکتر، بري در بزني بگي زود باش..


ورودی ِلاس وگاس بزنه : به شهر شهیدپرور ِ لاس وگاس خوش آمدید !!!؟

همسر دلخواهت رو از بین گزینه های موجود دانلود کنی؟

سیاست کثیف رو ببری حمام تمیزشه...

بوق زدن ممنوع باشه ماشینتو بذاری رو ویبره...

(برا دخترا) حراست دانشگاه دم در با دقت نگات کنه ، اشکالای آرایشیتو بگه ، برات درسش کنه. لوازم آرایش بهت قرض بده ، یادت بده چجور آرایشی بهت میاد ...

هر پشه ای وارد خونه ت شه در جا تبدیل شه به یه تراول 50 تومنی !؟

تو باغچه خونه ت درخت پیتزا داشتی !؟

توی کُشتی حریفتو خاک کنی یه فاتحه هم بخونی بری...

رو مانیتورت مگس بشینه، با موس بگیریش، بندازیش تو ریسایکل بین !؟

سايه ات سفيد باشه..

با پرگار مثلث بکشی!؟

تو گوگل سرچ می کردی "نیمه گم شده ی من " عکساشو واست می آورد راحت پیداش می کردی!!!؟

شامپو ضدِ شوره بخوری ، دلشوره هات تموم بشه...؟

بفهمن اصغر فرهادی دوپینگ کرده همه جایزه هاشو بگیرن...

روی رادیو، تور بکشی بشه رادیاتور...


یکم از هوای اطراف وایرلستو بکنی توی کیسه
هر وقت اینترنت نداشتی یه سیم بندازی توش استفاده کنی....



درخت خرما و گردو رو پیوند بزنی
خرما گردوئی بده !؟

چشم و مغز و قلبمون یه جلسه تشکیل بدن تکلیفشونو با ما روشن کنن..

رگ قلبت بگیره به جای اینکه بالون بزنن پاراگلایدر بزنن...

واسه کاردستی ِ مدرسه یه ساختمون ِ هشت طبقه ی 32 واحدی ِ اسکلت فلزی ببری..

یه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنیش...خخخخخخخ

بری مکه به جای سنگ زدن به شیطون یه چاقو در بیاری بکنی تو شکمش خیال همه رو راحت کنی...



تاريخ : دوشنبه 18 شهریور1392 | 14:11 | نویسنده : محمد مهدی |

کلاس نه گذاشتنیه نه داشتنی نه رفتنی

 

کلاس فقط پیچوندنیه به افتخار همه دانشجوهاااا...


..............................................................

 

مکان خوابگاه:نوبت کیه چایی دم کنه


   
بچه ها:کی چایی میخوره تو این گرما؟


   
وقتی من با لیوان چایی میام تو اتاق


   
بچه ها:نمیدونی چهار نفریم یه لیوان چایی دم کردی بیشعور؟

 …………………………………………..

   
تازه میفهمم موفق باشید استاد آخر برگه امتحانی جواب همون


   
خسته نباشید هاییه که وسط درس دادنش میگفتیم

 …………………………………………..

   
یه بار تو ورق امتحانم انقدر چرت و پرت نوشتم به جرم توهین به شعور


   
استاد به کمیته انضباطی دانشگاه معرفی شدم

……………………………………………………..


   
هروقت تونستی با تقلب نمره خوب بگیری به خودت افتخار کن


   
با خرخونی که همه میتونن 20 شن

………………………………………………….


 
دانشجویان عزیز

 

درفصل امتحانات زیاد به خودتان فشار نیاورید

 

حتی امام(ره) هم به شما امید نداشت.

 

همیشه میگفت امید من به شما دبستانی هاست

…………………………………………………..


 

دانشجوی عزیز،

وقتی که شما سر کلاس اس ام اس میفرستی

من کاملا متوجه میشم,

چون هیچ احمقی به خشتک خودش زل نمیزنه در حالی که لبخند روی لباشه !


دوستدار تو, استاد

  



تاريخ : شنبه 2 شهریور1392 | 13:53 | نویسنده : محمد مهدی |


سلام.


امروز تولد وبلاگمه.


همه ي شما ها رو دعوت كردم كه بياين.


دوس دارم بگين تو اين يك سال وبم چطور بوده.


خوشحال ميشم نظراتون رو بگين.


ممنون.......




تاريخ : پنجشنبه 31 مرداد1392 | 2:32 | نویسنده : محمد مهدی |
سلام.
 دوس داشتم شمام این عکسا رو ببینید....
تو ادامه ی مطلبه

حتما برین ببینین...

جالبن..





ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 13 مرداد1392 | 20:2 | نویسنده : محمد مهدی |

چون نامه جرم ما به هم پیچیدند ،


بردند به دیوان عمل سنجیدند ،


بیش ازهمگان گناه مابود ولی،


ما را به محبت علی(ع)بخشیدند.




 

شبی که در آن خطاب می‌آید:


کجایند جوانمردان شب‌خیز که در آرزوی دیدار، بی‌خواب و بی‌آرام بوده‌اند و در راه


عشق شربت بلا نوشیده‌اند، تا خستگی ایشان را مرهم گذاریم و اندر این شب قدر


ایشان را با قدر و منزلت گردانیم؛


که امشب، شب نوازش بندگان است و وقت توبه گنهکاران.



تاريخ : دوشنبه 7 مرداد1392 | 3:22 | نویسنده : محمد مهدی |

مصاحبه برای استخدام


مصاحبه کننده :

در هواپیمائی ۵۰۰ عدد آجر داریم، ۱ عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب میکنیم. الان چند عدد آجر داریم ؟


متقاضی : ۴۹۹ عدد !


مصاحبه کننده :

سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید.


متقاضی :

مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم – مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال – مرحله سوم: در یخچالو میبندیم !!


مصاحبه کننده :

حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید !


متقاضی :

مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم – مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم

مرحله سوم: گوزنو میذاریم تو یخچال – مرحله چهارم: در یخچالو میبندیم !!


مصاحبه کننده :

شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه ؟


متقاضی :

گوزنه که تو یخچاله !!


مصاحبه کننده :

چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد میشود ؟


متقاضی :

خیلی راحت، چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر !!


مصاحبه کننده :

سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا ؟


متقاضی : امممممممم، نمیدونم، غرق شد ؟


مصاحبه کننده :

نه، اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پائین خورد تو سرش مرد !!

شما مردود شدین، نفر بعدی لطفا..



متقاضی:........



تاريخ : سه شنبه 1 مرداد1392 | 18:45 | نویسنده : محمد مهدی |



تاريخ : چهارشنبه 19 تیر1392 | 12:42 | نویسنده : محمد مهدی |


در پس پنجره مان تابلوییست ...


رنگ چشم دریا ....


با گل یاس نوشته رویش ...


کوچه باغ رمضان .


من و تو در گذر از این کوچه ...


زیر باران خدا میمانیم ....


ودعا میخوانیم .....


و خدا تک تک ما را به پذیرایی رحمت خوانده ....


همه مان میهمانیم .

..........................................................................................


خدایا تو این گرونی ما توقع مهمونی نداشتیم آخه


یه شب نشینی ساده میگرفتی تموم میشد دیگه...



تاريخ : چهارشنبه 19 تیر1392 | 12:28 | نویسنده : محمد مهدی |



تاريخ : پنجشنبه 13 تیر1392 | 10:19 | نویسنده : محمد مهدی |
وقتی که ما ایرانیا میخوایم کسی رو ستایش کنیم؛


عجب نقاشیه نکبت…

چه دست فرمون داره توله سگ…

چه صدایی داره کثافت …

چه گیتاری میزنه ناکس…

استاده کامپیوتره لامصب…

عجب گلی زد بی وجدان…

بی شرف کارش خیلی درسته…

دوستت دارم وحشتنـــــاک…



وقتی که میخوایم ناسزا بگیم یا نیش و کنایه بزنیم ؛

برو شازده…؟

چی میگی بامعرفت …؟

آخه آدم حســـابی…؟

چطوری آی کیو…؟

به به استاد معظــــم…؟

کجایی با مرام…؟

آقای محترم…؟

برو دکتـــر برو…؟

...........................


خب آخه این چه وضعشه؟



تاريخ : چهارشنبه 12 تیر1392 | 14:5 | نویسنده : محمد مهدی |

************

شخصی این کلمات زیبا را نوشته است. باید آنها را خواند و معنای عمیق آنها را درک کرد.


آنها همچون ده فرمان هستند که باید در زندگی همواره مورد تبعیت قرار بگیرند.



***

۱)دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از ان استفاده کنی


بلکه فرمان است که راه به راه درست هدایت می کند.


***

۲)می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین آنقدر بزرگه ولی آینه عقب آنقدر کوچیکه؟


چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.


***

۳)دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه.

***

۴)تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام

نخواهند داشت.


اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت.


***

۵)دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را  فراموش نکن                                                 


چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری                      .


***

۶)اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این آخر خطه،

خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم، این فقط یک پیچه نه پایان.

***


۷)وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری.

وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره.

***


۸)شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟

او جواب داد: بله، از دست دادن بصیرت.

***

۹)وقتی شما برای دیگران دعا می کنید، خدا می شنود و آنها را اجابت می کند


و بعضی وقتها که شما شاد و خوشحال هستید یادتان باشد که کسی برای شما دعا کرده است.


***

۱۰)نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند بلکه تنها آرامش امروز را دور می کند...




تاريخ : یکشنبه 15 اردیبهشت1392 | 0:10 | نویسنده : محمد مهدی |



 حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود      خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

  ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه      گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود 





تاريخ : شنبه 24 فروردین1392 | 16:16 | نویسنده : محمد مهدی |

       به نام خدای بــــــهـار آفرین....


                          بـــــهـار آفرین را هزار آفرین....



     به جمشــید و آیین پاکش درود...


                            که نــــوروز از او مانده در یادبود.....



تاريخ : دوشنبه 28 اسفند1391 | 3:6 | نویسنده : محمد مهدی |

از معلم دینی پرسیدند: عشق چیست؟

 گفت: حرام است


از معلم هندسه پرسیدند: عشق چیست؟

 گفت: نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد


از معلم تاریخ پرسیدند : عشق چیست؟

 گفت: سقوط سلسله ی قلب جوان است


از معلم زبان پرسیدند: عشق چیست؟

 گفت: همپای

love

از معلم ادبیات پرسیدند : عشق چیست؟

 گفت: محبت الهیات است


از معلم علوم پرسیدند: عشق چیست؟

 گفت: عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد


از معلم ریاضی پرسیدند : عشق چیست؟

  گفت: عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست


از معلم فیزیک پرسیدند : عشق چیست؟

 گفت: تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد


از معلم انشا پرسیدند: عشق چیست؟

 گفت: تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد


از معلم ورزش پرسیدند: عشق چیست؟

 گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود


از معلم زبان فارسی پرسیدند: عشق چیست؟

گفت: عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد


از معلم زیست پرسیدند: عشق چیست؟

 گفت: عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود


از معلم شیمی پرسیدند: عشق چیست؟

 گفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد



واقعا عشق چیست….؟

 



تاريخ : جمعه 25 اسفند1391 | 12:49 | نویسنده : محمد مهدی |

نیم کیلو باش..... مرد باش.




تاريخ : شنبه 28 بهمن1391 | 11:31 | نویسنده : محمد مهدی |

واقعا یاد دوران کودکیمون بخیر.....


خداییش برا خودمون دنیایی داشتیم....





تاريخ : جمعه 6 بهمن1391 | 9:58 | نویسنده : محمد مهدی |

.....................................................................................................

- یه  روز از یه زوج خوشبخت سوال کردم :


دلیل موفقییت شما چیه ؟ چرا حتی یه بار هم با هم دعوا نکردین ؟


- آقاهه گفت : منو خانومم از روز اول حد و حدود خودمون رو مشخص کردیم....


قرار شد خانومم فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به

عنوان یه آقا در مورد مسائل کلی نظر بدم...


- گفتم آفرین , زنده باد . تو آبروی همه ی مرد هارو خریدی......من بهت افتخار میکنم..........


حالا این مسائل جزئی که خانومت در مورد اونا حق اظهار نظر داره چیه؟


- آقاهه گفت : مسائل بی اهمییتی مثل اینکه ؛ ما با کیا رفت و آمد کنیم , چند تا بچه داشته باشیم , کجا زندگی کنیم , کی خونه بخریم , ماشینمون چی باشه , چی بخوریم , چی بپوشیم , و ....................


- گفتم پس اون مسائل کلی و مهم که شما در موردش نظر میدی چیه ؟


- آقاهه گفت : من در مورد مسائل بحران خاورمیانه ,  نوسانات دلار , قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر میدم.....


آره دیگه ....اینجوریاست

.............................................................................................



تاريخ : شنبه 9 دی1391 | 12:51 | نویسنده : محمد مهدی |

از قدیم گفته اند وقت طلاست، به عبارت دیگر: زمان = پول       (معادله1)
همین  طور گفته اند توانا بود هرکه دانا بود، یعنی: توان = علم    (معادله2)

.
می دانید که

:
زمان / کار = توان
با جایگذاری معادله  1 و 2 در معادله سوم به این معادله می رسیم:
پول / کار = علم
که  می توانیم آن را به این صورت بازنویسی کنیم: علم/ کار = پول
بنابراین

:

یعنی هرچه علم و سوادت کم تر باشد درآمدت بیشتر است، و این هیچ ربطی به مقدار کار انجام شده ندارد.

 

 



تاريخ : شنبه 25 آذر1391 | 14:32 | نویسنده : محمد مهدی |

ایام محرم ماه حسین (ع) بر تمام عاشقانش تسلیت باد.....




تاريخ : شنبه 4 آذر1391 | 0:36 | نویسنده : محمد مهدی |

سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره

*

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست . . .

*

به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات

به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن . . .

*

سلامتی اونایی که

درد دل همه رو گوش میدن

اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن . . .

*

به سلامتی اون رفتگری که تو این هوا داره به عشق زن بچش

کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره . . .

*

سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن  . . .

*

به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه . . .

*

به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری

ولی دیگه مال تو نیست . . .

.........................................................................................................................................



تاريخ : جمعه 12 آبان1391 | 12:30 | نویسنده : محمد مهدی |

 ........................


شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه!!


پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن !


لاک پشتم نشدیم گشت ارشاد نتونه به لاکمون گیر بده !


ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه !

 

 ته دیگه طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند !


قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم ! 


خربزه هم نشدیم هر کی می خورتمون پای لرزمون هم بشینه !


موبایل هم نشدیم ، روزی هزار بار نگامون کنن !


.

.

آره دیگه................

......................................................................................



تاريخ : دوشنبه 24 مهر1391 | 21:6 | نویسنده : محمد مهدی |

سلام.

شرمندم این روزا نمیتونم خیلی بیام نت.

چون یه ذره درس هام زیاد شده و باید به اونا برسم.....

نظر هم بذارید چون به همه کامنت ها جواب میدم ...

اما یه کم دیر...

شرمندم...

ممنون همتون......



تاريخ : جمعه 14 مهر1391 | 23:58 | نویسنده : محمد مهدی |

حسنی به سبک 2012

حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون
نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود
تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !
باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم
به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم
گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها
گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی
که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین
یه کمی به من سواری می دی ؟!
نه که نمی دم
چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم
اما تو چی ؟
نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه
در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه
پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری ،از اون بالا
نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیابرو خونه تون تورا بخدا
دختر ریزه میزه
حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟
من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم
چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت
آن شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!
هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟
تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی
خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه
باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام
چاهارتا شرعا بگیرم ؟ 
اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو
درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد
یه زن گرفت وشاد شد
زی زی شد و دوماد شد


***************************************************

 



تاريخ : پنجشنبه 6 مهر1391 | 0:27 | نویسنده : محمد مهدی |

هیچکس به سکوت آدم نمیرسه ، همه منتظرن به فریاد آدم برسن........







تاريخ : چهارشنبه 29 شهریور1391 | 19:19 | نویسنده : محمد مهدی |



تاريخ : چهارشنبه 29 شهریور1391 | 11:4 | نویسنده : محمد مهدی |

بی گناه پای چوبه دار می خندید.


انگار نمی دانست دوره ضرب المثل ها به سررسیده........



.



تاريخ : چهارشنبه 29 شهریور1391 | 10:41 | نویسنده : محمد مهدی |